... باور کنید از آنچه گفتم ، قصدم تنها بیان قیاس مع الفارغ بی ربطی نیست ........ انسانها هر یک به واسطه ی تلاشهایشان *ارزش* را به گونه ای برای خودشان و جهان تبیین و تعریف می کنند ، برای آن مبارزه می کنند و گاهی در راه آن می میرند. برای آدمی ، هر ساختنی به بهای ویران کردنی حاصل می آید و از همین روست که هر پیروزی او ، خود متضمن شکستی ست ....... او خود ، هم درد خویش است و هم درمان خویش .... هم قربانی می کند ... هم قربانی می شود ..... او ظلوم جهول است
رضا نظام دوست
پنجشنبه 20/10/1386 - 1:23
.... باور کنید این حسی بود که آن جمع پیر سخت کوش آنقدر لبریزش بود ، که تو را هم تحت تاثیر قرار می داد ........ امان از این روح شاعرانه ایرانی ما! ....... بتن هم می تواند آن را به طنازی وا دارد! ... چه رسد به طناز زیبا و رنگارنگ طبیعت
رضا نظام دوست
پنجشنبه 20/10/1386 - 1:0
امشب در ضیافت مجلل انجمن شرکت های راه و ساختمان ایران(سندیکای سابق مهندسین ایران) خیلی اتقاقی، به واسطه همراهی با دوستی میهمان بودم. واقعا برایم جالب بود. نمی دانید آن سپید مو یان دوست داشتنی ، که اغلب شان جزو اولین راهسازان ایران بودند ، با چه ذوق و شوقی از آن اولین تلاشها ، اولین پلها .... تونلها ، از بتن و آسفالت سخن می گفتند! ...... بتن! بتن عزیز و دوست داشتنی! ... بتــــنی که می توان به آن تکیه کرد و هر چیزی را با خیال راحت به آن تکیه داد! ...... چه شعرها که از فردوسی و حافظ در وصف و تحسین آن تلاشها نخواندند! ........ آدم یک جور یش می شد!! فکر می کرد تا به حال چقدر نسبت به این بتن های نازنین بی توجه بوده و به آنها ناسپاسی کرده!! .....
روشنک
چهارشنبه 19/10/1386 - 21:18
شايد علوفه پراکنی بيش از آنکه کمک به حيات وحش باشد لطفی است در حق خودمان تا شاید برای دقایقی هر چند کوتاه و گذرا طعم شیرین انسانیت را بچشیم و احساساتی راتجربه کنیم که تا کنون نکرده ایم.
ابعاد مساله ای که جناب نظام دوست شکافتند برخی از نظرياتی است که عليه دولتهای بزرگ برای متقاعد کردن آنها در تن دادن به هزينه های بيشتر در کنترل گازهای گلخانه ای ارا ئه شده است که به نظر من هم همگی صحيح می باشد اما رافع مسئوليت ما در حفظ ميراث طبيعی نيست . همانطور که روشنک گفت بياييد وسيعتر بيانديشيم . حتی اگر علوفه دادن به وحوش بازتابهای کوچکی در اجتماع داشته و نفس وجودگروهی دوستدار محيط (ولو فقط شعار دهند) در نیل به فرهنگ زیست محیطی کارکرد های موثر خود را دارد.
چرا عاجزانه قربانت گردم؟؟! ... این باید بزرگترین آرزوی ما برای خودمان و همه ی هموطنانمان و همه ی بشریت باشد که کمی وسیعتر بیندیشیم!
من اگر حرفی زدم فقط از آن جهت بود که ابعاد مساله برای من و شما اندکی بازنمایی شود، تا نه در مورد توان خودمان در حل چنین آسیبی متوهم باشیم ، و نه مسلما" همان توان اندک را دست کم بگیریم و هیچ کاری نکنیم. که اعتقاد خود من هم در انجام هر کار صعبی این سخن بودا است که : هر شمع کوچکی گوشه ای از تاریکی را می افروزد.
روشنک
چهارشنبه 19/10/1386 - 14:21
در ادامه مطلب هم (که يادم رفت اسمم را بنويسم )
از ايشان عاجزانه خواهشمندم که کمی وسيع تر بينديشند
بحث ما صرفا بحث هر از چند گاهی غذا دادن به بزها نبود!(آن هم شايد به اندازه يک وعده)
بياييد کلی تر بنگريم ...کمک کردن به طبيعت برای رسيدن دوباره آن به تعادل در غذا دادن به حيات وحش خلاصه نمی شود ...
سبز باشيد
مقدماتی که جناب آقای رضا نظام دوست برشمردند همگی درست و به جا بودند و توجه به اين آمار و ارقام و مشکلاتی که مطرح کردند برای تصمیم گیری درست و منطقی که منجر به تحصیل اهداف شود یک امر ضروری است ...
حتی سوالی هم که مطرح کردند واقعا بی نقص و دقیق بود ...
اینکه : «آیا کمک رسانی به حیات وحش (با وجود عظمت جریان نابودگر طبیعت که همان توسعه انسانی ست) اساسا" ممکن است؟»
نتیجه گیری هم صحیح بود .اینکه توسعه پایدار نیازمند فرهنگ سازی ایست که یک شبه و به صورت جهش وار به وقوع نمی پیوندد...
اما من نفهمیدم که ایشان چرا با این همه مقدمه چینی دقیق به جای رسیدن به نتیجه منطقی یکباره صورت مساله را پاک کردند ..؟!
درست است که رسیدن به توسعه پایدار نیازمند آموزش است و ارزشها تا در مردم نهادینه نشوند اجرا نخواهند شد اما باید واقع بین باشیم اینکه راه رسیدن به هدف هموار نیست دلیل موجهی برای فراموش کردن هدف نخواهد بود ...
قرار نیست ما همیشه از راهی برویم که دیگران ساخته اند ..بد نیست برای یک بار هم که شده ما منشا تحولات مفید در جامعه باشیم.
من اگر برخیزم...تو اگر برخیزی... همه برمی خیزند!
رضا نوظهوری
چهارشنبه 19/10/1386 - 1:16
جزئيات بنامه علوفه ژراکنی به همراه عکسهای برنامه در وبلاگ گروه نمونه
...... حالا اینکه همه ی اینها چه ربطی به علوفه پراکنی برای بز و پازن داشت؟! ... خودت پیدا کن پرتقال فروش مطلب را! ..... (بهرحال از لجن پراکنی بعضی از ملت شهید پرور همیشه در صحنه که بهتر بود! ... نبود؟!) ....... باری، می خواستم بگویم همانطور که خودت هم میدانی قصه هایی از این دست سر دراز دارد قربانت گردم
رضا نظام دوست
چهارشنبه 19/10/1386 - 0:37
... یعنی فقرا بیش از سه چهارم جمعیت جهان را تشکیل می دهن در صورتی که یک چهارم انرژی می سوزانند و زباله و گازهای مضر تولید می کنند ، و آب و خاک را آلوده می کنند ، و ثروتمندان بلعکس، کمتر از یک چهارم هستند و نزدیک به سه چهارم بریز و بپاش دارند! ..... بر اساس همان آمار پراکندگی فقرا در قاره های جهان به این ترتیب است: آفریقا 73% - آسیا 84% - اروپا 21% - اوقیانوسیه 12% - آمریکای شمالی 7% ........ البته در مورد میهن آریایی اسلامی ما، مثل همه ی معادلات انسانی دیگر، اوضاع با دیگر جاهای دنیا فرق می کند! .... و ما بعنوان یک کشور تولید کننده انرژی، بدلیل ارزان بودن انرژی ، مصرف عمومی بی رویه و پر از اتلافی داریم ، اگر چه میزان مصرف انرژی ما در بخش صنعت بسیار کمتر از کشورهای در حال توسعه دیگر با شرایط مشابه خودمان است ( یعنی یک جورهایی معادله فقر و غنا بر اساس مصرف انرژی اینجا خیلی درست در نمی آید!)
رضا نظام دوست
چهارشنبه 19/10/1386 - 0:25
... راستی اگر علاقمند آمار بیشتری می توانی نگاهی به جدولC.E (مصرف سرانه انرژی) جهان در سال 2000 که با استفاده از ارقام سازمان ملل تهیه شده هم بیندازی تا ببینی کجای کار هستیم قربانت گردم! ...... من بخشی از آن را برای این که خیلی اینسو و آن سوی اینترنت سرگردان نشوی برایت می نویسم. بر اساس این جدول ، اگر مردمان کشورهایی را در سال 2000 میزان مصرف سرانه سوخت شان( چه بطور مستقیم و چه بصورت برق و کالا و خدمات) بیش از یک تُن متریک سوخت معادل انرژی سوخت های فسیلی بوده باشد ، "ثروتمند" ، و مردمانی که مصرفشان کمتر از این میزان بوده "فقیر" تعریف کنیم به نتایج زیر می رسیم: جمعیت جهان در سال 2000 ، شش میلیارد و نهصد و نه میلیون نفر - ثروتمندان: یک میلیارد و ششصد وهفده میلیون(یعنی 23%) – فقرا: پنج میلیارد دویست و نود و دو میلیون نفر(یعنی77%) - مصرف سوخت برای ثروتمندان: پانزده میلیاردو پانصدوهشتاد وهشت میلیون تن (یعنی67% از کل مصرف!) – مصرف سوخت فقرا: هفت میلیارد و پانصدو شصت و هشت میلیون تن(یعنی33% از کل مصرف!)
نتيجه گيری آقای نظام دوست در رابطه با موضوع ابتر مانده است . در حساسترين جا...... و از ايشان خواهش می کنم بحث کودکان خيابانی را که معلول برخی ناهنجاريهای جامعه شناختی و نا مرتبط با بحث محيط زيست می باشد وارد اين مقوله ننمايند.
رضا نظام دوست
سه شنبه 18/10/1386 - 20:41
.... اینک دوباره به سوال شما باز می گردم" آیا کمک رسانی به حیات وحش لازم است؟" و آن را اینگونه اصلاح می کنم" آیا کمک رسانی به حیات وحش (با وجود عظمت جریان نابودگر طبیعت که همان توسعه انسانی ست) اساسا" ممکن است؟" ......... شک نیست که انسان از راهی که رفته بازگشتی ندارد و اساس شیوه زندگی ما ما را محتاج همان چیزهایی می کنند که نابود کننده ی طبیعتند. شک نیست که از توسعه گریزی نیست. اما توسعه ای که به یک فراگرد تکاملی نیازمند است. بیش و پیش از هر چیزی این مردم هستند که نیازمند تربیت اند. و تربیت نمی تواند بصورت جهش وار به وقوع بپیوندد. بلکه یک فراگرد بطئی و تدریجی ست......
مردم ، خود منبع اصلی و نهایی هر گونه توسعه و پیشرفت هستند. اگر مورد غفلت قرار گیرند و آلت دست برنامه ریزان خود رای و مدیران خودکامه جوامع واقع شوند، دیگر هیچ تلاشی مثمر ثمر نخواهد بود. نتیجه ی چنین توسعه ای این است که یک اقلیت مرفه، رفاه خویش را مرتب فزونی بخشد، در حالیکه کسانی که حقیقتا نیازمند کمک هستند ( اعم از بزها ، و کودکان خیابانی!) بیش از پیش بی کمک باقی می مانند ...
رضا نظام دوست
سه شنبه 18/10/1386 - 20:24
... و سالانه فقط در آمریکا ششصد و پنجاه میلیون ظرف خالی پلاستیکی دور انداخته می شود!!! ...... کوتاه سخن اینکه تخریب های ایجاد شده در صد سال گذشته حاصل توسعه صنعتی هشت کشور جهان بوده و از شصت و هشت کشور در حال توسعه کنونی که ایران هم خود را جزو آنها قلمداد می کند، در نیم قرن آینده آشکار است که چه ها بر طبیعت خواهد رفت
بدون نام
سه شنبه 18/10/1386 - 20:19
... بعنوان یک فعال محیط زیست ، حتما در جریان آمار آسیب ها و تخریب ها قرار داری. در سال 2000 آماری به درخواست سازمان ملل در مورد آسیب هایی که در قرن اخیر به زمین زده شده توسط کارشناسان تهیه شد: از سال 1900 تا کنون یک و نیم میلیون تن آرسنیک ، یک و نیم میلیون تن سیلیس، یک میلیون تن نیکل، نهصد هزار تن کبالت، ششصد هزار تن قلع . نیم میلیون تن آنتیموان وارد جو شده است. میزان دی اکسید کربن و غبار تولید شده فقط در جزیره انگلستان دو میلیون تن برآورد شده است!! ... مقدار آبی که هر سال در نتیجه فعالیتهای صنعتی انسان آلوده می گردد5 ضرب در 10 به توان هشت تن است. هر سال ششصد هزار ترکیب شیمیایی وارد آبهای اقیانوسها می شود....هر هواپیمای مسافربری که از اروپا به آمریکا میرود، در طول پرواز بین پنجاه تا صد تن اکسیژن مصرف می کند!!
رضا نظام دوست
سه شنبه 18/10/1386 - 20:10
اما گرایش در دنیای جدید در جهت دیدن و لمس کردن تنها آنچه نمایان است قرار دارد و چیزهای نادیدنی را که وجود و حیات چیزهای دیدنی را امکان پذیر می سازد و بقای شان را حفظ می کند ، معمولا دستخوش نسیان و فراموشی می شوند ......... گاندی روزی می گفت: کره زمین بقدر کافی برکت دارد که نیاز هر انسان را پاسخ گوید. نه آزمندی هر انسان را! ..... شیوه ای که ما امروز برای زندگی خود در نظر گرفته ایم از اساس در تقابل با حیات موجودات زنده است. و تلاشهای مختصری که توسط گروهی قلیل از انسانها در مقابل این جریان عظیم مشاهده می شود، در سطح نازک حباب واری باقی می ماند ........
رضا نظام دوست
سه شنبه 18/10/1386 - 19:55
واضح است که امروز آنچه بیش از همه ، حیات موجودات را تهدید می کند ، آلوده شدن و از بین رفتن منابع غیر قابل تجدید زمین (آب ، خاک ، هوا) در اثر افزایش جمعیت و توسعه های انسانی در معنای کلان آن است . و این هم آشکار است که رشد نامحدود مصرف مادی در جهانی محدود امری محال است. و هر تغییری که انسان به واسطه توسعه به مکانیسم پیچیده و ظریف حیات بر روی زمین تحمیل می کند ، مخاطرات جبران ناپذیری ایجاد کرده که انباشته شدن آن به مرور ، نه تنها حیات گونه ها که ، اصل وجود حیات را به مخاطره انداخته است ......
رضا نظام دوست
سه شنبه 18/10/1386 - 19:39
عباس عز یز
در اینکه "کمک رسانی به حیات وحش لازم است" با نظر به اینکه حیات وحش ، بخشی از ز یست کره ای است که ادامه ی حیات انسان وابسطه به آن است ، هیچ شکی نیست. و پاسخ مسلما" این است که: آری. امروز ، کمک رسانی به حیات وحش و به طبع آن حیات بر روی کره زمین یک ضرورت است. و دیگر سخن از گرایشهای سانتیمانتال یک اقلیت مرفه طبیعت دوست مطرح نیست. اما سوال این است که اصولا" کمک رسانی به طبیعت و حیات وحش بعنوان بخشی از آن چگونه امکان پذیر است؟ ...
من اگر حرفی زدم فقط از آن جهت بود که ابعاد مساله برای من و شما اندکی بازنمایی شود، تا نه در مورد توان خودمان در حل چنین آسیبی متوهم باشیم ، و نه مسلما" همان توان اندک را دست کم بگیریم و هیچ کاری نکنیم. که اعتقاد خود من هم در انجام هر کار صعبی این سخن بودا است که : هر شمع کوچکی گوشه ای از تاریکی را می افروزد.
از ايشان عاجزانه خواهشمندم که کمی وسيع تر بينديشند
بحث ما صرفا بحث هر از چند گاهی غذا دادن به بزها نبود!(آن هم شايد به اندازه يک وعده)
بياييد کلی تر بنگريم ...کمک کردن به طبيعت برای رسيدن دوباره آن به تعادل در غذا دادن به حيات وحش خلاصه نمی شود ...
سبز باشيد
حتی سوالی هم که مطرح کردند واقعا بی نقص و دقیق بود ...
اینکه : «آیا کمک رسانی به حیات وحش (با وجود عظمت جریان نابودگر طبیعت که همان توسعه انسانی ست) اساسا" ممکن است؟»
نتیجه گیری هم صحیح بود .اینکه توسعه پایدار نیازمند فرهنگ سازی ایست که یک شبه و به صورت جهش وار به وقوع نمی پیوندد...
اما من نفهمیدم که ایشان چرا با این همه مقدمه چینی دقیق به جای رسیدن به نتیجه منطقی یکباره صورت مساله را پاک کردند ..؟!
درست است که رسیدن به توسعه پایدار نیازمند آموزش است و ارزشها تا در مردم نهادینه نشوند اجرا نخواهند شد اما باید واقع بین باشیم اینکه راه رسیدن به هدف هموار نیست دلیل موجهی برای فراموش کردن هدف نخواهد بود ...
قرار نیست ما همیشه از راهی برویم که دیگران ساخته اند ..بد نیست برای یک بار هم که شده ما منشا تحولات مفید در جامعه باشیم.
من اگر برخیزم...تو اگر برخیزی... همه برمی خیزند!
مردم ، خود منبع اصلی و نهایی هر گونه توسعه و پیشرفت هستند. اگر مورد غفلت قرار گیرند و آلت دست برنامه ریزان خود رای و مدیران خودکامه جوامع واقع شوند، دیگر هیچ تلاشی مثمر ثمر نخواهد بود. نتیجه ی چنین توسعه ای این است که یک اقلیت مرفه، رفاه خویش را مرتب فزونی بخشد، در حالیکه کسانی که حقیقتا نیازمند کمک هستند ( اعم از بزها ، و کودکان خیابانی!) بیش از پیش بی کمک باقی می مانند ...
در اینکه "کمک رسانی به حیات وحش لازم است" با نظر به اینکه حیات وحش ، بخشی از ز یست کره ای است که ادامه ی حیات انسان وابسطه به آن است ، هیچ شکی نیست. و پاسخ مسلما" این است که: آری. امروز ، کمک رسانی به حیات وحش و به طبع آن حیات بر روی کره زمین یک ضرورت است. و دیگر سخن از گرایشهای سانتیمانتال یک اقلیت مرفه طبیعت دوست مطرح نیست. اما سوال این است که اصولا" کمک رسانی به طبیعت و حیات وحش بعنوان بخشی از آن چگونه امکان پذیر است؟ ...