عنوان یادداشت : کوه نوردی فنی و حفظ محيط کوهستان - تعداد نظرات : 50
فاطمی یکشنبه 30/10/1386 - 22:13
آقای عباس محمدی گزارش نشست ماهانه مثل همه گزارشهاي ماهانه حالت پژوهشی دارد.
عباس محمدی شنبه 29/10/1386 - 21:55
توجه آقای فاطمی را به گزارشی که در مورد نشست دی ماه انجمن در سايت انجمن آمده ، جلب می کنم .
فاطمی شنبه 29/10/1386 - 2:0
در اين قسمت جا دارد از انجمن کوهنوردی بابت فراهم نمودن سالن و تبليغ ؛ براي گزارش خوانی صعود قله اوشبا تشکر کنم.
اما در مورد نشست ماهانه انجمن .....
با رسيدن به سالن و ديدن جو آنجا فهميديم که انجمن اين جور گزارشها را فقط برای پر کردن وقت نشست ماهانه استفاده می کند. در واقع اين جور گزارشها در حيطه کار آنها نيست وهمچنين عذر خواهی مکنم از اعضای باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند
اما در مورد فرامرز نصــــــــــيری با ادب
روی تو اگر کمی حياء داشت
انديشه تو اگر صفا داشت
در خانه دل تو را چوکت بود
فرمايش شهريار بس بود
اما چه کنم که بی حيای
تو مظهر جوری و جفای
خود بنده ادب کسسته خواهی
خود حرمت خود شکسته خواهی
بنگر که چه به اصالتی تو
بی حرمت و بی لياقتی تو
در اوج کلاس بی کلاسی
تو وصله زشت يک لباسی
.............
..................
عزيزی اصل یکشنبه 23/10/1386 - 12:34
سلام
آقا يا خانم منتقد ادبی اگر انتخاب اين نام توجيح ادبيات نوشتاريتان است اين ادبيات ديگر مشتری ندارد حداقل جوری بنويسيد که من بی سواد هم که از اینجا می گذرم بفهمم شما چه می گویید
البته انتقادی که گوینده ی آن مشخص نباشد ارزشی ندارد و در مبحث انتقاد نمی توان گفت ببین چه می گوید نبین که می گوید
شما هم اگر انتقادی دارید بدون کج اندیشی و بد اندیشی با معرفی خود نظراتتان را ارائه دهید.
همچنین خدمت آقای محمدی و دوست عزیزمان کاظم فریدیان فاتح کی۲ سلام و خوش باشید دارم
1fanos.blogfa.com
۱ یکشنبه 23/10/1386 - 12:25
۱
بدون نام شنبه 22/10/1386 - 22:37
بزرگواران
حقیر قبلا مطالبی را از منتقد ادبی در داستان کوه خواندهام که با این منتقد ادبی نوع نوشتنش فرق میکنه
آیا منتقد ادبی چند تا وجود داره یا اینکه حقیر از مرحله پرتم
منتقد ادبی شنبه 22/10/1386 - 1:32
سلام کاظم فریدیان ؛
.
می­خواستیم یک "عزیز" هم اضافه کنیم که یادمان آمد ممکن است شما برداشت "مزورانه" از آن داشته باشید ( پست نقد آقای رامین شجاعی در مورد فدراسیون در وبلاگ کوه­نوشت و کامنت­های ذیل آن را که حتماً خوب به­یاددارید ) ؛ هرچند در "ژست­"های داخل استودیو قبل از نمایش فیلم « از ببر هم راه­راه­تر » – آن­جا که بالاجبار می­خواستید از آقای رامین شجاعی نام ببرید – هنگام بیان عبارت "... به اتفاق یک دوستی،آقای رامین شجاعی ..." ، انگارۀتان را فراموش کردید که ممکن است اندکی و اقلیتی از آن­ها که روبه­روی پنجرۀ جعبۀ جادو نشسته­اند ، مانند خودتان از کلمۀ "دوست" ، برداشت "مزورانه" کنند و ... ؛ بگذریم ؛
.
بحث­های خوبی میان آقای محمدی ، شما و دوستان مطرح شد ؛ ما هم استفاده کردیم ؛ اما آن­چه باعث می­شود این چند خط را برای شما سیاه کنیم ، "ژست" و ادعایی بود که در آخرین خط ، خطاب به یکی از دوستان گرفته و نوشته­بودید ؛ خوب البته شما راست می­گویید ؛ شما همواره و
منتقد ادبی شنبه 22/10/1386 - 1:32
در همه حال راست می­گویید ؛
.
هم در اعلان هدف از برگزاری برنامۀ غار پراو ؛
.
هم در گزارش برنامۀ غار پراو ؛
.
هم در پذیرش اشتباه­هایی که در آن برنامه متوجه شما بوده­است ؛
.
هم در تنظیم « ویژه­نامۀ غار پراو » ( گاه­نامۀ شمارۀ 12 انجمن ) توسط دوست صمیمی­تان و معرفی « مرحوم امیر احمدی » به عنوان سرپرست برنامه­ای مجزا و بی­ربط به برنامۀ شما ؛
.
هم در مخابرۀ خبر صعود قلۀ اصلی برودپیک ؛
.
هم در بیان دلیل مخابرۀ آن خبر ؛
.
هم در گزارش و بیان دلایل عدم موفقیت در برودپیک ؛
.
هم در دلیل استفاده از پرچمی من­درآوردی در ک2 ؛
.
هم در استدلالی من­درآوردی­تر در مورد پرچم رسمی کشور ؛
.
هم در مخابرۀ خبر « صعود قلۀ ک2 با پرچم کشورمان » به واحد مرکزی خبر صداوسیما ؛
.
و حالا هم در پاسخ به دوست ؛
.
راست می­گویید ؛ "کدام­یک از کسانی که درست و غلط ، راست و دروغ ، با و بی­بهانه راجع به شما اظهار نظر می­کنند تا به حال از شما جواب شنیده­اند ؟" ؛ خوب معلوم است ، هیچ­کس ؛ گفتیم که شما راست می­گویید ؛ واقعاً اگر از این مرتبۀ اخیر و استثنایی صرف­نظر کنیم ، کدام­یک از این کسان تا به حال از شما با نام « کاظم فریدیان »
منتقد ادبی شنبه 22/10/1386 - 1:32
پاسخ شنیده­اند ؟ خب معلوم است ، هیچ­کس ؛ گفتیم که شما راست می­گویید ؛ چون برخی از آن کسان ، بدون نام یا با نام­های دیگر پاسخ شنیده­اند ؛ دیدید بی­دلیل نبود که می­گفتیم شما راست می­گویید ؟ شما آن­قدر راست گفته­اید و فضا را با راستی عطرآگین کرده­اید که دیگر همه خجالت می­کشند یا جرأت نمی­کنند دروغ بگویند چون به طرفة­العینی دستشان رو می­شود ؛
.
راستی ، یکی از آن نشست­های­ ماهانۀ انجمن کوه­نوردان ( شهریور 1385 ؟ ) را که در آن یکی از مربیان و پیش­کسوتان ، گزارشی از برنامۀ تلاش خود و هم­نوردانش بر روی کوه « موست­آق­آتا » ارایه نمود ، یادتان می­آید ؟ و آن « خبر دروغ صعود قله » که توسط یکی از اعضای تیم در ارتفاع 7000 متری به کشور مخابره شده­بود ؟ حتماً خاطر مبارکتان هست که ایشان در آن گزارش ، آن عمل را به شدت تقبیح کردند و خواستار برخورد جدی جامعۀ کوه­نوردی با چنین پدیدۀ شومی شدند ؛ سؤالتان را از ایشان در این مورد با آن "همه پرروییِ" – همان خصلت و خصیصۀ بارزی که خودتان هم به آن اعتراف دارید – ، با آن "ژست" حق­به­جانب و معصومانه – تو گویی خودتان هرگز مرتکب چنین خبط و خطایی نشده­اید – ، با آن تاکتیک « فرار به جلو » و
منتقد ادبی شنبه 22/10/1386 - 1:31
استراتژی « کی بود کی بود من نبودم » به خاطر دارید ؟
.
"ژست نه ؟"
.
"نمایش نه ؟"
.
"پس چه ؟"
.
چه­طور شما برای « خودتان » در ارتفاع حدود 5000 متری پای­گاه برودپیک و در داخل چادر و موقعیت پایدار ، « حقّ جوّزدگی » قائل هستید و انتظار دارید دیگران توضیحات و توجیهات شما را بی­هیچ اما و اگری و دربست قبول کنند اما برای « دیگران » در ارتفاع حدود 7000 متری و در هوای آزاد و موقعیت ناپایدار ، چنین حقی قائل نیستید ؟ خوب البته شما حق دارید ؛ تحت هر شرایطی حق با شما است ؛ چه قله را صعود کنید چه نکنید ، چه جوزده باشید چه نباشید ، چه راست بگویید چه نگویید ، چه دروغ بگویید و چه بعد توجیه کنید ، تحت هر شرایطی حق با شما است ؛ تحت هر شرایط ؛ حتی آن­جا که در مقابل چشمان صدها و صدها تماشاگر جعبۀ جادو ، سوار بر موتوسیکلت از خط ممتدِ مضاعف وسط خیابان عبور می­کنید و به محدوده و حریم کسانی که در سمت دیگر و برخلاف جهت شما حرکت می­کنند تجاوز می­کنید ؛ نگفتیم تحت هر شرایطی حق با شما است ؟
.
چند روز پیش سال­روز درگذشت مردی به­واقع شهیر و بزرگ بود ؛ و جالب آن­که او نه برای شهرت تلاش کرد و نه برای بزرگی ؛ در طی این سال­ها
منتقد ادبی شنبه 22/10/1386 - 1:31
کم نبوده­اند کسانی که کم­تر یا بیش­تر از او مدال و مقام آوردند ، شاید به­زعم خود مشهور هم شدند ، اما بزرگ ؟ بسیاری سعی کردند مانند یا لااقل بدیل او شوند اما هرچه بیش­تر دست­وپا زدند بیش­تر در باتلاق خودساخته فرو رفتند ، غافل از این­که او برای « تختی­شدن » تلاش نکرد ؛ او خودِ خودش بود و بدین­ترتیب همه چیز به سراغش آمد ؛
.
در طول چند صباحی که از نعمت تن برخوردار شده­ایم ، « شناخت » همواره مهم­ترین دغدغۀ ذهنی­ام بوده­است ؛ نمی­توانم بگویم که در زمینه­های مختلف و نامتناهی آن ، چه­قدر پیش­رفت داشته­ام یا اصلاً توانسته­ام در آن زمینه­ها و وادی­ها وارد شوم یا خیر ، اما یک چیز را می­توانم بگویم ؛ این­که شناخت برخی چیزها و افراد ، خیلی سخت و بر عکس ، شناخت برخی دیگر خیلی آسان است ؛
.
برای بسیاری ، این­که « مالوری » اولین بوده یا « هیلاری » ، « مسنر » فلان کار را انجام داده یا « کوکوچکا » بهمان کرده ، « بانینگتن » چنین گفته یا « لافای » چنان وصیت کرده ، « مرحوم اوراز » برای کشور افتخار آفریده یا « مرحوم خادم » مرزها را درنوردیده ، و فهرست بلندبالایی از نام­ها و کارهایی از این دست ، مهم است ؛ واقعاً هم مهم است ؛ اما
منتقد ادبی شنبه 22/10/1386 - 1:30
بیش و پیش از آن ، « شخصیت » آن­ها که در پس آن نام­ها و کارها قرار دارند اهمیت دارد ؛ اشکالی ندارد ، می­تواند برای شما و برای آن بسیاری ، مهم نباشد ؛ اما خب ، چه می­شود کرد ؟ یک عده­ای "شکست­خورده" و احتمالاً علیل و فقیر و حسود و بخیل و ... و ( به­طور کلی ) دارای هرگونه صفت نکوهیده­ای – که می­توان به ناقد و منتقد منتسب کرد – ، پیدا می­شوند که این چیزها برای­شان مهم باشد ، سر خود را به هر کسی رهن ندهند ، دست­هایشان بی­دلیل و از سر هم­رنگی جماعت برهم نخورد ، گوش­هایشان را به باورکردن هر چیزی عادت ندهند و چشم­هایشان را به ظاهر ندوزند ؛ برای­شان مهم­تر از ظاهر و نمای ساختمان ، پایه و استخوان­بندی آن باشد و مهم­تر از ظاهر و رنگ خودرو ، قوای­محرکۀ آن باشد ؛ چه درغیراین­صورت ، دکورهای شهرک سینمایی را باید ساختمان­هایی زیبا به حساب آوریم و آردی را هم پژو ( چون شما خیلی به مسابقات فرمول ، "عفت { شاید هم : افت } رانندگی مایکل { میشائیل ، یا دقیق­تر : میکهائیل } شوماخر" ، "لایی­کشیدن با سرعت 180-190 تا با مدل 206 از خانوادۀ پژو" ، "حرکت با سرعت مجاز در خط سبقت" و این اواخر هم به فیلم­سازی و "اسپیلبرگ"­ علاقه داشته یا
منتقد ادبی شنبه 22/10/1386 - 1:30
پیدا کرده­اید از این تمثیل­ها استفاده شد ) ؛ آن دوست خوش­قلب اهوازی­مان و بسیاری دیگر هم ممکن است شما را از راه "صعودهای پرغرور"تان بشناسند اما خب ، اقلیتی هم شما را علاوه بر آن "صعودهای پرغرور" از راه­های دیگری هم می­شناسند ؛ و البته تقدیر الهی بر آن نبود که « مرحوم خادم » موفق به صعود ­شود تا ببینیم دیگران ایشان را از همان راه "صعودهای پرغرور"شان می­شناسند یا به سیاق و روال گذشته ، هم­چنان این صعودها را با صفت "توریستی" ، "همگانی" ، "یومارزنی بر روی طناب­های ثابت نصب­شده توسط روس­ها و قزاق­ها" و ایضاً آمریکایی­ها و کره­ای­ها و پرتغالی­ها و چک­ها و ایتالیایی­ها و شرپاهای نپالی به­کارگرفته­شده در پاکستان و سقوط­کرده و جان­باخته در راه صعود دیگران ، یاد می­کنند ؛ خب تقدیر این­گونه نبود ، بازهم اشکالی ندارد ؛ اشکالی ندارد که مجری برنامۀ مستند 4 سیما از شما در مورد آن طناب­های ثابت و این­که "چه کسانی آن­ها را نصب می­کنند" می­پرسد و شما به جای پاسخ صریح و دقیق ، طفره می­روید ؛ خب آن­جا که دیگر نشست­های ماهانۀ انجمن یا جلسات باشگاه نیست که برای شما ... ؛ باز هم بگذریم ؛
.
ما هم با شما
منتقد ادبی شنبه 22/10/1386 - 1:30
موافق­ایم ؛ "انجمن باید محور فعالیت خودش را به کوه­نوردی اختصاص دهد" ؛ انجمن را چه به "بزها" ؟ تمام اعضای انجمن باید جلوی فدراسیون بست بنشینند ، ریش سفیدان انجمن باید در هر همایش و مراسمی از میهمانان ویژه دعوت کنند ، و رییس انجمن و دیگر زعما به ملاقات رییس فدراسیون بروند و پادرمیانی کنند و بگویند که حالا این بندۀ خدا یک کاری کرده ، نیتش که خیر و رعایت مسایل شرعی بوده ، هم­باشگاهی­ها هم که سرود جمهوری اسلامی را – حتی به­تر از تمام ورزشکاران تیم­های ملی تمام این سال­ها – از بر و بدون کوچک­ترین ایرادی و با صدای بلند خواندند و ... ، بل­که « معرفی­نامۀ » فدراسیون برای دریافت کمک چند میلیونی ( هشت میلیون یا ده میلیون ؟ ) سازمان ورزش دریافت شود ، شاید از این طریق ، عمدۀ آن ( به قول جناب نظام­دوست : ) "پارگی هزار جای کوه­نورد مادرمرده" ترمیم شود ؛ واقعاً "حیف این همه استعداد" ؛
.
در پایان بابت آن پاسخ­ها و "نوشته­ها" – هرچند با نام کاظم فریدیان نبوده است – که "نشان احترام عمیق" شما به ما بوده­است از شما تشکر می­کنیم و متقابلاً احترام عمیق ما را نسبت به خودتان پذیرا باشید ؛ و امیدوار ایم یک بار هم که شده ، به جای
منتقد ادبی شنبه 22/10/1386 - 1:29
"آزردگی" و "تأسف برانگیزی" ، اصل موضوع را که همان "تلنگری به بلور باورها و رؤیاها" است مد نظر داشته­باشید ؛ این­که نوشتن و "جواب" دادن با « نام­های گوناگون » شاید اشکالی قابل­چشم­پوشی داشته­باشد اما زمانی که کسی چنان "ژستی" می­گیرد و چنان ادعایی می­کند ، دیگر ... ؛
عباس محمدی پنجشنبه 20/10/1386 - 21:24
به افشين شاهين زاده
از لطفت ات متشکرم . به نظر من اشکالی ندارد که مسايل فنی هم به شکل عمومی و کامنت گذاری طرح شوند . اين گونه مراوده های متقابل به روشن شدن موضوع کمک می کند ، و نيز سبب استفاده ی ما از نظر ديگران می شود . ديگر اين که به ما ياد می دهد که اصلا چگونه بحث کنيم !
به کاظم عزيز
از اظهار لطف و توجه تو به اين يادداشت ها تشکر می کنم . اگر می گويم که کار ما «ژست» نيست ، به اين دليل است که ما واقعا در طی سال ها از بابت زباله جمع کنی و برگزاری تجمع و ... مانند اين ها ، بيشتر مسخره و شماتت شده ايم . فکر نمی کنم که کسی برای چنين «پاداش هايي» ژست بگيرد! با حرف تو کاملا موافقم که نبايد با اين کارها « احساس کنيم که وظيفه مان را انجام دادهايم .»
افشين شاهين زاده پنجشنبه 20/10/1386 - 18:47
آقای فريديان
برای داشتن صعودی مشترک در کوههای خوزستان منتظر تماستان هستم.
پيروز باشيد و برفراز چکادهای بلند هيماليا
www.oxingroup.blogfa.ir -
كاظم فريديان پنجشنبه 20/10/1386 - 5:53
سلام آقاي افشين شاهين زاده
خوشحالم از حضور شما در اين مباحثه يا مجادله كه از نظر من فرق چنداني ندارند.
من كم خوزستان نيامدم بعد از اين هم فرصتي دست بدهد از دست نخواهم داد
خوشحال مي‌شوم صعود مشتركي داشته باشيم
دوست پنجشنبه 20/10/1386 - 1:21
درود بر همه
آقای فريديان گرامی جواب آخرين کامنت شما را نکته به نکته به حضورتان ارايه مينمايم:
۱- از نظر من اين مکاتبات شما مباحثه نبود و مجادله بود
۲- من افشين شاهين زاده هستم. موسس اولين گروه کوهنوردی در اهواز.اگر خودم را معرفی نکردم برای این بود که احساس کردم حرفم بیش از نامم اهمیت دارد
۳- خوشحالم از اینکه شما شدت احترامتان به آقای محمدی را بیان کرده اید. من نیز در نوشته هایم نگفته ام که شما سخن نادرست یا ناسزایی گفته اید بلکه هنوز اعتقاد دارم این سخنان فنی تر از آن هستند که به صورت کامنت عمومی بیان شوند.
۴- از اینها که بگذریم باید بگویم که خوزستان برخلاف تصور رایج دارای کوههای بلند و زیبایی است. من به جرات میگویم که بلند ترین آبشار ایران با ارتفاع حدود ۱۸۵ متر در خوزستان واقع است. از شما دعوت میکنم برای دیدن کوههای ما هم بیایید.
باز هم سپاس از دقت و مهربانيتان
www.oxingroup.blogfa.ir -
كاظم فريديان چهارشنبه 19/10/1386 - 6:6
به آقاي محمدي عزيز
ژست نه؟
نمايش نه؟
پس چه؟
نكند باورتان شده كه شرط لازم و كافي براي بقاي نسل بزهاي ورجين علف پراكني است؟
من اگر چنين باوري داشتم نه فرصت‌هاي كوه‌نوردي كه تمام عمرم را به علف پراكني در ورجين مي‌پرداختم.
اين ژست نه تنها اشكالي ندارد بلكه به عنوان حداقل كار، به عنوان عذرخواهي به علت تجاوز هر روزه ما به حقوق ديگر شركاي كره خاكي‌مان خيلي هم خوب و لازم است.
البته اين هم لازم است كه ما كوه‌نوردان مواظب باشيم كه با اين ژست احساس نكنيم وظيفه‌مان را تمام و كمال انجام داده ايم چرا كه وظيفه ما بخصوص در جايگاه حقوقي نه سير كردن شكم گرسنگان كه پرداختن به كوه‌نوردي است.
مشاهده کلیه پیام ها 1 - 2 - 3