آقای عباس محمدی گزارش نشست ماهانه مثل همه گزارشهاي ماهانه حالت پژوهشی دارد.
عباس محمدی
شنبه 29/10/1386 - 21:55
توجه آقای فاطمی را به گزارشی که در مورد نشست دی ماه انجمن در سايت انجمن آمده ، جلب می کنم .
فاطمی
شنبه 29/10/1386 - 2:0
در اين قسمت جا دارد از انجمن کوهنوردی بابت فراهم نمودن سالن و تبليغ ؛ براي گزارش خوانی صعود قله اوشبا تشکر کنم.
اما در مورد نشست ماهانه انجمن .....
با رسيدن به سالن و ديدن جو آنجا فهميديم که انجمن اين جور گزارشها را فقط برای پر کردن وقت نشست ماهانه استفاده می کند. در واقع اين جور گزارشها در حيطه کار آنها نيست وهمچنين عذر خواهی مکنم از اعضای باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند
اما در مورد فرامرز نصــــــــــيری با ادب
روی تو اگر کمی حياء داشت
انديشه تو اگر صفا داشت
در خانه دل تو را چوکت بود
فرمايش شهريار بس بود
اما چه کنم که بی حيای
تو مظهر جوری و جفای
خود بنده ادب کسسته خواهی
خود حرمت خود شکسته خواهی
بنگر که چه به اصالتی تو
بی حرمت و بی لياقتی تو
در اوج کلاس بی کلاسی
تو وصله زشت يک لباسی
.............
..................
عزيزی اصل
یکشنبه 23/10/1386 - 12:34
سلام
آقا يا خانم منتقد ادبی اگر انتخاب اين نام توجيح ادبيات نوشتاريتان است اين ادبيات ديگر مشتری ندارد حداقل جوری بنويسيد که من بی سواد هم که از اینجا می گذرم بفهمم شما چه می گویید
البته انتقادی که گوینده ی آن مشخص نباشد ارزشی ندارد و در مبحث انتقاد نمی توان گفت ببین چه می گوید نبین که می گوید
شما هم اگر انتقادی دارید بدون کج اندیشی و بد اندیشی با معرفی خود نظراتتان را ارائه دهید.
همچنین خدمت آقای محمدی و دوست عزیزمان کاظم فریدیان فاتح کی۲ سلام و خوش باشید دارم
بزرگواران
حقیر قبلا مطالبی را از منتقد ادبی در داستان کوه خواندهام که با این منتقد ادبی نوع نوشتنش فرق میکنه
آیا منتقد ادبی چند تا وجود داره یا اینکه حقیر از مرحله پرتم
منتقد ادبی
شنبه 22/10/1386 - 1:32
سلام کاظم فریدیان ؛
.
میخواستیم یک "عزیز" هم اضافه کنیم که یادمان آمد ممکن است شما برداشت "مزورانه" از آن داشته باشید ( پست نقد آقای رامین شجاعی در مورد فدراسیون در وبلاگ کوهنوشت و کامنتهای ذیل آن را که حتماً خوب بهیاددارید ) ؛ هرچند در "ژست"های داخل استودیو قبل از نمایش فیلم « از ببر هم راهراهتر » – آنجا که بالاجبار میخواستید از آقای رامین شجاعی نام ببرید – هنگام بیان عبارت "... به اتفاق یک دوستی،آقای رامین شجاعی ..." ، انگارۀتان را فراموش کردید که ممکن است اندکی و اقلیتی از آنها که روبهروی پنجرۀ جعبۀ جادو نشستهاند ، مانند خودتان از کلمۀ "دوست" ، برداشت "مزورانه" کنند و ... ؛ بگذریم ؛
.
بحثهای خوبی میان آقای محمدی ، شما و دوستان مطرح شد ؛ ما هم استفاده کردیم ؛ اما آنچه باعث میشود این چند خط را برای شما سیاه کنیم ، "ژست" و ادعایی بود که در آخرین خط ، خطاب به یکی از دوستان گرفته و نوشتهبودید ؛ خوب البته شما راست میگویید ؛ شما همواره و
منتقد ادبی
شنبه 22/10/1386 - 1:32
در همه حال راست میگویید ؛
.
هم در اعلان هدف از برگزاری برنامۀ غار پراو ؛
.
هم در گزارش برنامۀ غار پراو ؛
.
هم در پذیرش اشتباههایی که در آن برنامه متوجه شما بودهاست ؛
.
هم در تنظیم « ویژهنامۀ غار پراو » ( گاهنامۀ شمارۀ 12 انجمن ) توسط دوست صمیمیتان و معرفی « مرحوم امیر احمدی » به عنوان سرپرست برنامهای مجزا و بیربط به برنامۀ شما ؛
.
هم در مخابرۀ خبر صعود قلۀ اصلی برودپیک ؛
.
هم در بیان دلیل مخابرۀ آن خبر ؛
.
هم در گزارش و بیان دلایل عدم موفقیت در برودپیک ؛
.
هم در دلیل استفاده از پرچمی مندرآوردی در ک2 ؛
.
هم در استدلالی مندرآوردیتر در مورد پرچم رسمی کشور ؛
.
هم در مخابرۀ خبر « صعود قلۀ ک2 با پرچم کشورمان » به واحد مرکزی خبر صداوسیما ؛
.
و حالا هم در پاسخ به دوست ؛
.
راست میگویید ؛ "کدامیک از کسانی که درست و غلط ، راست و دروغ ، با و بیبهانه راجع به شما اظهار نظر میکنند تا به حال از شما جواب شنیدهاند ؟" ؛ خوب معلوم است ، هیچکس ؛ گفتیم که شما راست میگویید ؛ واقعاً اگر از این مرتبۀ اخیر و استثنایی صرفنظر کنیم ، کدامیک از این کسان تا به حال از شما با نام « کاظم فریدیان »
منتقد ادبی
شنبه 22/10/1386 - 1:32
پاسخ شنیدهاند ؟ خب معلوم است ، هیچکس ؛ گفتیم که شما راست میگویید ؛ چون برخی از آن کسان ، بدون نام یا با نامهای دیگر پاسخ شنیدهاند ؛ دیدید بیدلیل نبود که میگفتیم شما راست میگویید ؟ شما آنقدر راست گفتهاید و فضا را با راستی عطرآگین کردهاید که دیگر همه خجالت میکشند یا جرأت نمیکنند دروغ بگویند چون به طرفةالعینی دستشان رو میشود ؛
.
راستی ، یکی از آن نشستهای ماهانۀ انجمن کوهنوردان ( شهریور 1385 ؟ ) را که در آن یکی از مربیان و پیشکسوتان ، گزارشی از برنامۀ تلاش خود و همنوردانش بر روی کوه « موستآقآتا » ارایه نمود ، یادتان میآید ؟ و آن « خبر دروغ صعود قله » که توسط یکی از اعضای تیم در ارتفاع 7000 متری به کشور مخابره شدهبود ؟ حتماً خاطر مبارکتان هست که ایشان در آن گزارش ، آن عمل را به شدت تقبیح کردند و خواستار برخورد جدی جامعۀ کوهنوردی با چنین پدیدۀ شومی شدند ؛ سؤالتان را از ایشان در این مورد با آن "همه پرروییِ" – همان خصلت و خصیصۀ بارزی که خودتان هم به آن اعتراف دارید – ، با آن "ژست" حقبهجانب و معصومانه – تو گویی خودتان هرگز مرتکب چنین خبط و خطایی نشدهاید – ، با آن تاکتیک « فرار به جلو » و
منتقد ادبی
شنبه 22/10/1386 - 1:31
استراتژی « کی بود کی بود من نبودم » به خاطر دارید ؟
.
"ژست نه ؟"
.
"نمایش نه ؟"
.
"پس چه ؟"
.
چهطور شما برای « خودتان » در ارتفاع حدود 5000 متری پایگاه برودپیک و در داخل چادر و موقعیت پایدار ، « حقّ جوّزدگی » قائل هستید و انتظار دارید دیگران توضیحات و توجیهات شما را بیهیچ اما و اگری و دربست قبول کنند اما برای « دیگران » در ارتفاع حدود 7000 متری و در هوای آزاد و موقعیت ناپایدار ، چنین حقی قائل نیستید ؟ خوب البته شما حق دارید ؛ تحت هر شرایطی حق با شما است ؛ چه قله را صعود کنید چه نکنید ، چه جوزده باشید چه نباشید ، چه راست بگویید چه نگویید ، چه دروغ بگویید و چه بعد توجیه کنید ، تحت هر شرایطی حق با شما است ؛ تحت هر شرایط ؛ حتی آنجا که در مقابل چشمان صدها و صدها تماشاگر جعبۀ جادو ، سوار بر موتوسیکلت از خط ممتدِ مضاعف وسط خیابان عبور میکنید و به محدوده و حریم کسانی که در سمت دیگر و برخلاف جهت شما حرکت میکنند تجاوز میکنید ؛ نگفتیم تحت هر شرایطی حق با شما است ؟
.
چند روز پیش سالروز درگذشت مردی بهواقع شهیر و بزرگ بود ؛ و جالب آنکه او نه برای شهرت تلاش کرد و نه برای بزرگی ؛ در طی این سالها
منتقد ادبی
شنبه 22/10/1386 - 1:31
کم نبودهاند کسانی که کمتر یا بیشتر از او مدال و مقام آوردند ، شاید بهزعم خود مشهور هم شدند ، اما بزرگ ؟ بسیاری سعی کردند مانند یا لااقل بدیل او شوند اما هرچه بیشتر دستوپا زدند بیشتر در باتلاق خودساخته فرو رفتند ، غافل از اینکه او برای « تختیشدن » تلاش نکرد ؛ او خودِ خودش بود و بدینترتیب همه چیز به سراغش آمد ؛
.
در طول چند صباحی که از نعمت تن برخوردار شدهایم ، « شناخت » همواره مهمترین دغدغۀ ذهنیام بودهاست ؛ نمیتوانم بگویم که در زمینههای مختلف و نامتناهی آن ، چهقدر پیشرفت داشتهام یا اصلاً توانستهام در آن زمینهها و وادیها وارد شوم یا خیر ، اما یک چیز را میتوانم بگویم ؛ اینکه شناخت برخی چیزها و افراد ، خیلی سخت و بر عکس ، شناخت برخی دیگر خیلی آسان است ؛
.
برای بسیاری ، اینکه « مالوری » اولین بوده یا « هیلاری » ، « مسنر » فلان کار را انجام داده یا « کوکوچکا » بهمان کرده ، « بانینگتن » چنین گفته یا « لافای » چنان وصیت کرده ، « مرحوم اوراز » برای کشور افتخار آفریده یا « مرحوم خادم » مرزها را درنوردیده ، و فهرست بلندبالایی از نامها و کارهایی از این دست ، مهم است ؛ واقعاً هم مهم است ؛ اما
منتقد ادبی
شنبه 22/10/1386 - 1:30
بیش و پیش از آن ، « شخصیت » آنها که در پس آن نامها و کارها قرار دارند اهمیت دارد ؛ اشکالی ندارد ، میتواند برای شما و برای آن بسیاری ، مهم نباشد ؛ اما خب ، چه میشود کرد ؟ یک عدهای "شکستخورده" و احتمالاً علیل و فقیر و حسود و بخیل و ... و ( بهطور کلی ) دارای هرگونه صفت نکوهیدهای – که میتوان به ناقد و منتقد منتسب کرد – ، پیدا میشوند که این چیزها برایشان مهم باشد ، سر خود را به هر کسی رهن ندهند ، دستهایشان بیدلیل و از سر همرنگی جماعت برهم نخورد ، گوشهایشان را به باورکردن هر چیزی عادت ندهند و چشمهایشان را به ظاهر ندوزند ؛ برایشان مهمتر از ظاهر و نمای ساختمان ، پایه و استخوانبندی آن باشد و مهمتر از ظاهر و رنگ خودرو ، قوایمحرکۀ آن باشد ؛ چه درغیراینصورت ، دکورهای شهرک سینمایی را باید ساختمانهایی زیبا به حساب آوریم و آردی را هم پژو ( چون شما خیلی به مسابقات فرمول ، "عفت { شاید هم : افت } رانندگی مایکل { میشائیل ، یا دقیقتر : میکهائیل } شوماخر" ، "لاییکشیدن با سرعت 180-190 تا با مدل 206 از خانوادۀ پژو" ، "حرکت با سرعت مجاز در خط سبقت" و این اواخر هم به فیلمسازی و "اسپیلبرگ" علاقه داشته یا
منتقد ادبی
شنبه 22/10/1386 - 1:30
پیدا کردهاید از این تمثیلها استفاده شد ) ؛ آن دوست خوشقلب اهوازیمان و بسیاری دیگر هم ممکن است شما را از راه "صعودهای پرغرور"تان بشناسند اما خب ، اقلیتی هم شما را علاوه بر آن "صعودهای پرغرور" از راههای دیگری هم میشناسند ؛ و البته تقدیر الهی بر آن نبود که « مرحوم خادم » موفق به صعود شود تا ببینیم دیگران ایشان را از همان راه "صعودهای پرغرور"شان میشناسند یا به سیاق و روال گذشته ، همچنان این صعودها را با صفت "توریستی" ، "همگانی" ، "یومارزنی بر روی طنابهای ثابت نصبشده توسط روسها و قزاقها" و ایضاً آمریکاییها و کرهایها و پرتغالیها و چکها و ایتالیاییها و شرپاهای نپالی بهکارگرفتهشده در پاکستان و سقوطکرده و جانباخته در راه صعود دیگران ، یاد میکنند ؛ خب تقدیر اینگونه نبود ، بازهم اشکالی ندارد ؛ اشکالی ندارد که مجری برنامۀ مستند 4 سیما از شما در مورد آن طنابهای ثابت و اینکه "چه کسانی آنها را نصب میکنند" میپرسد و شما به جای پاسخ صریح و دقیق ، طفره میروید ؛ خب آنجا که دیگر نشستهای ماهانۀ انجمن یا جلسات باشگاه نیست که برای شما ... ؛ باز هم بگذریم ؛
.
ما هم با شما
منتقد ادبی
شنبه 22/10/1386 - 1:30
موافقایم ؛ "انجمن باید محور فعالیت خودش را به کوهنوردی اختصاص دهد" ؛ انجمن را چه به "بزها" ؟ تمام اعضای انجمن باید جلوی فدراسیون بست بنشینند ، ریش سفیدان انجمن باید در هر همایش و مراسمی از میهمانان ویژه دعوت کنند ، و رییس انجمن و دیگر زعما به ملاقات رییس فدراسیون بروند و پادرمیانی کنند و بگویند که حالا این بندۀ خدا یک کاری کرده ، نیتش که خیر و رعایت مسایل شرعی بوده ، همباشگاهیها هم که سرود جمهوری اسلامی را – حتی بهتر از تمام ورزشکاران تیمهای ملی تمام این سالها – از بر و بدون کوچکترین ایرادی و با صدای بلند خواندند و ... ، بلکه « معرفینامۀ » فدراسیون برای دریافت کمک چند میلیونی ( هشت میلیون یا ده میلیون ؟ ) سازمان ورزش دریافت شود ، شاید از این طریق ، عمدۀ آن ( به قول جناب نظامدوست : ) "پارگی هزار جای کوهنورد مادرمرده" ترمیم شود ؛ واقعاً "حیف این همه استعداد" ؛
.
در پایان بابت آن پاسخها و "نوشتهها" – هرچند با نام کاظم فریدیان نبوده است – که "نشان احترام عمیق" شما به ما بودهاست از شما تشکر میکنیم و متقابلاً احترام عمیق ما را نسبت به خودتان پذیرا باشید ؛ و امیدوار ایم یک بار هم که شده ، به جای
منتقد ادبی
شنبه 22/10/1386 - 1:29
"آزردگی" و "تأسف برانگیزی" ، اصل موضوع را که همان "تلنگری به بلور باورها و رؤیاها" است مد نظر داشتهباشید ؛ اینکه نوشتن و "جواب" دادن با « نامهای گوناگون » شاید اشکالی قابلچشمپوشی داشتهباشد اما زمانی که کسی چنان "ژستی" میگیرد و چنان ادعایی میکند ، دیگر ... ؛
عباس محمدی
پنجشنبه 20/10/1386 - 21:24
به افشين شاهين زاده
از لطفت ات متشکرم . به نظر من اشکالی ندارد که مسايل فنی هم به شکل عمومی و کامنت گذاری طرح شوند . اين گونه مراوده های متقابل به روشن شدن موضوع کمک می کند ، و نيز سبب استفاده ی ما از نظر ديگران می شود . ديگر اين که به ما ياد می دهد که اصلا چگونه بحث کنيم !
به کاظم عزيز
از اظهار لطف و توجه تو به اين يادداشت ها تشکر می کنم . اگر می گويم که کار ما «ژست» نيست ، به اين دليل است که ما واقعا در طی سال ها از بابت زباله جمع کنی و برگزاری تجمع و ... مانند اين ها ، بيشتر مسخره و شماتت شده ايم . فکر نمی کنم که کسی برای چنين «پاداش هايي» ژست بگيرد! با حرف تو کاملا موافقم که نبايد با اين کارها « احساس کنيم که وظيفه مان را انجام دادهايم .»
افشين شاهين زاده
پنجشنبه 20/10/1386 - 18:47
آقای فريديان
برای داشتن صعودی مشترک در کوههای خوزستان منتظر تماستان هستم.
پيروز باشيد و برفراز چکادهای بلند هيماليا
سلام آقاي افشين شاهين زاده
خوشحالم از حضور شما در اين مباحثه يا مجادله كه از نظر من فرق چنداني ندارند.
من كم خوزستان نيامدم بعد از اين هم فرصتي دست بدهد از دست نخواهم داد
خوشحال ميشوم صعود مشتركي داشته باشيم
دوست
پنجشنبه 20/10/1386 - 1:21
درود بر همه
آقای فريديان گرامی جواب آخرين کامنت شما را نکته به نکته به حضورتان ارايه مينمايم:
۱- از نظر من اين مکاتبات شما مباحثه نبود و مجادله بود
۲- من افشين شاهين زاده هستم. موسس اولين گروه کوهنوردی در اهواز.اگر خودم را معرفی نکردم برای این بود که احساس کردم حرفم بیش از نامم اهمیت دارد
۳- خوشحالم از اینکه شما شدت احترامتان به آقای محمدی را بیان کرده اید. من نیز در نوشته هایم نگفته ام که شما سخن نادرست یا ناسزایی گفته اید بلکه هنوز اعتقاد دارم این سخنان فنی تر از آن هستند که به صورت کامنت عمومی بیان شوند.
۴- از اینها که بگذریم باید بگویم که خوزستان برخلاف تصور رایج دارای کوههای بلند و زیبایی است. من به جرات میگویم که بلند ترین آبشار ایران با ارتفاع حدود ۱۸۵ متر در خوزستان واقع است. از شما دعوت میکنم برای دیدن کوههای ما هم بیایید.
باز هم سپاس از دقت و مهربانيتان
به آقاي محمدي عزيز
ژست نه؟
نمايش نه؟
پس چه؟
نكند باورتان شده كه شرط لازم و كافي براي بقاي نسل بزهاي ورجين علف پراكني است؟
من اگر چنين باوري داشتم نه فرصتهاي كوهنوردي كه تمام عمرم را به علف پراكني در ورجين ميپرداختم.
اين ژست نه تنها اشكالي ندارد بلكه به عنوان حداقل كار، به عنوان عذرخواهي به علت تجاوز هر روزه ما به حقوق ديگر شركاي كره خاكيمان خيلي هم خوب و لازم است.
البته اين هم لازم است كه ما كوهنوردان مواظب باشيم كه با اين ژست احساس نكنيم وظيفهمان را تمام و كمال انجام داده ايم چرا كه وظيفه ما بخصوص در جايگاه حقوقي نه سير كردن شكم گرسنگان كه پرداختن به كوهنوردي است.
اما در مورد نشست ماهانه انجمن .....
با رسيدن به سالن و ديدن جو آنجا فهميديم که انجمن اين جور گزارشها را فقط برای پر کردن وقت نشست ماهانه استفاده می کند. در واقع اين جور گزارشها در حيطه کار آنها نيست وهمچنين عذر خواهی مکنم از اعضای باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند
اما در مورد فرامرز نصــــــــــيری با ادب
روی تو اگر کمی حياء داشت
انديشه تو اگر صفا داشت
در خانه دل تو را چوکت بود
فرمايش شهريار بس بود
اما چه کنم که بی حيای
تو مظهر جوری و جفای
خود بنده ادب کسسته خواهی
خود حرمت خود شکسته خواهی
بنگر که چه به اصالتی تو
بی حرمت و بی لياقتی تو
در اوج کلاس بی کلاسی
تو وصله زشت يک لباسی
.............
..................
آقا يا خانم منتقد ادبی اگر انتخاب اين نام توجيح ادبيات نوشتاريتان است اين ادبيات ديگر مشتری ندارد حداقل جوری بنويسيد که من بی سواد هم که از اینجا می گذرم بفهمم شما چه می گویید
البته انتقادی که گوینده ی آن مشخص نباشد ارزشی ندارد و در مبحث انتقاد نمی توان گفت ببین چه می گوید نبین که می گوید
شما هم اگر انتقادی دارید بدون کج اندیشی و بد اندیشی با معرفی خود نظراتتان را ارائه دهید.
همچنین خدمت آقای محمدی و دوست عزیزمان کاظم فریدیان فاتح کی۲ سلام و خوش باشید دارم
حقیر قبلا مطالبی را از منتقد ادبی در داستان کوه خواندهام که با این منتقد ادبی نوع نوشتنش فرق میکنه
آیا منتقد ادبی چند تا وجود داره یا اینکه حقیر از مرحله پرتم
.
میخواستیم یک "عزیز" هم اضافه کنیم که یادمان آمد ممکن است شما برداشت "مزورانه" از آن داشته باشید ( پست نقد آقای رامین شجاعی در مورد فدراسیون در وبلاگ کوهنوشت و کامنتهای ذیل آن را که حتماً خوب بهیاددارید ) ؛ هرچند در "ژست"های داخل استودیو قبل از نمایش فیلم « از ببر هم راهراهتر » – آنجا که بالاجبار میخواستید از آقای رامین شجاعی نام ببرید – هنگام بیان عبارت "... به اتفاق یک دوستی،آقای رامین شجاعی ..." ، انگارۀتان را فراموش کردید که ممکن است اندکی و اقلیتی از آنها که روبهروی پنجرۀ جعبۀ جادو نشستهاند ، مانند خودتان از کلمۀ "دوست" ، برداشت "مزورانه" کنند و ... ؛ بگذریم ؛
.
بحثهای خوبی میان آقای محمدی ، شما و دوستان مطرح شد ؛ ما هم استفاده کردیم ؛ اما آنچه باعث میشود این چند خط را برای شما سیاه کنیم ، "ژست" و ادعایی بود که در آخرین خط ، خطاب به یکی از دوستان گرفته و نوشتهبودید ؛ خوب البته شما راست میگویید ؛ شما همواره و
.
هم در اعلان هدف از برگزاری برنامۀ غار پراو ؛
.
هم در گزارش برنامۀ غار پراو ؛
.
هم در پذیرش اشتباههایی که در آن برنامه متوجه شما بودهاست ؛
.
هم در تنظیم « ویژهنامۀ غار پراو » ( گاهنامۀ شمارۀ 12 انجمن ) توسط دوست صمیمیتان و معرفی « مرحوم امیر احمدی » به عنوان سرپرست برنامهای مجزا و بیربط به برنامۀ شما ؛
.
هم در مخابرۀ خبر صعود قلۀ اصلی برودپیک ؛
.
هم در بیان دلیل مخابرۀ آن خبر ؛
.
هم در گزارش و بیان دلایل عدم موفقیت در برودپیک ؛
.
هم در دلیل استفاده از پرچمی مندرآوردی در ک2 ؛
.
هم در استدلالی مندرآوردیتر در مورد پرچم رسمی کشور ؛
.
هم در مخابرۀ خبر « صعود قلۀ ک2 با پرچم کشورمان » به واحد مرکزی خبر صداوسیما ؛
.
و حالا هم در پاسخ به دوست ؛
.
راست میگویید ؛ "کدامیک از کسانی که درست و غلط ، راست و دروغ ، با و بیبهانه راجع به شما اظهار نظر میکنند تا به حال از شما جواب شنیدهاند ؟" ؛ خوب معلوم است ، هیچکس ؛ گفتیم که شما راست میگویید ؛ واقعاً اگر از این مرتبۀ اخیر و استثنایی صرفنظر کنیم ، کدامیک از این کسان تا به حال از شما با نام « کاظم فریدیان »
.
راستی ، یکی از آن نشستهای ماهانۀ انجمن کوهنوردان ( شهریور 1385 ؟ ) را که در آن یکی از مربیان و پیشکسوتان ، گزارشی از برنامۀ تلاش خود و همنوردانش بر روی کوه « موستآقآتا » ارایه نمود ، یادتان میآید ؟ و آن « خبر دروغ صعود قله » که توسط یکی از اعضای تیم در ارتفاع 7000 متری به کشور مخابره شدهبود ؟ حتماً خاطر مبارکتان هست که ایشان در آن گزارش ، آن عمل را به شدت تقبیح کردند و خواستار برخورد جدی جامعۀ کوهنوردی با چنین پدیدۀ شومی شدند ؛ سؤالتان را از ایشان در این مورد با آن "همه پرروییِ" – همان خصلت و خصیصۀ بارزی که خودتان هم به آن اعتراف دارید – ، با آن "ژست" حقبهجانب و معصومانه – تو گویی خودتان هرگز مرتکب چنین خبط و خطایی نشدهاید – ، با آن تاکتیک « فرار به جلو » و
.
"ژست نه ؟"
.
"نمایش نه ؟"
.
"پس چه ؟"
.
چهطور شما برای « خودتان » در ارتفاع حدود 5000 متری پایگاه برودپیک و در داخل چادر و موقعیت پایدار ، « حقّ جوّزدگی » قائل هستید و انتظار دارید دیگران توضیحات و توجیهات شما را بیهیچ اما و اگری و دربست قبول کنند اما برای « دیگران » در ارتفاع حدود 7000 متری و در هوای آزاد و موقعیت ناپایدار ، چنین حقی قائل نیستید ؟ خوب البته شما حق دارید ؛ تحت هر شرایطی حق با شما است ؛ چه قله را صعود کنید چه نکنید ، چه جوزده باشید چه نباشید ، چه راست بگویید چه نگویید ، چه دروغ بگویید و چه بعد توجیه کنید ، تحت هر شرایطی حق با شما است ؛ تحت هر شرایط ؛ حتی آنجا که در مقابل چشمان صدها و صدها تماشاگر جعبۀ جادو ، سوار بر موتوسیکلت از خط ممتدِ مضاعف وسط خیابان عبور میکنید و به محدوده و حریم کسانی که در سمت دیگر و برخلاف جهت شما حرکت میکنند تجاوز میکنید ؛ نگفتیم تحت هر شرایطی حق با شما است ؟
.
چند روز پیش سالروز درگذشت مردی بهواقع شهیر و بزرگ بود ؛ و جالب آنکه او نه برای شهرت تلاش کرد و نه برای بزرگی ؛ در طی این سالها
.
در طول چند صباحی که از نعمت تن برخوردار شدهایم ، « شناخت » همواره مهمترین دغدغۀ ذهنیام بودهاست ؛ نمیتوانم بگویم که در زمینههای مختلف و نامتناهی آن ، چهقدر پیشرفت داشتهام یا اصلاً توانستهام در آن زمینهها و وادیها وارد شوم یا خیر ، اما یک چیز را میتوانم بگویم ؛ اینکه شناخت برخی چیزها و افراد ، خیلی سخت و بر عکس ، شناخت برخی دیگر خیلی آسان است ؛
.
برای بسیاری ، اینکه « مالوری » اولین بوده یا « هیلاری » ، « مسنر » فلان کار را انجام داده یا « کوکوچکا » بهمان کرده ، « بانینگتن » چنین گفته یا « لافای » چنان وصیت کرده ، « مرحوم اوراز » برای کشور افتخار آفریده یا « مرحوم خادم » مرزها را درنوردیده ، و فهرست بلندبالایی از نامها و کارهایی از این دست ، مهم است ؛ واقعاً هم مهم است ؛ اما
.
ما هم با شما
.
در پایان بابت آن پاسخها و "نوشتهها" – هرچند با نام کاظم فریدیان نبوده است – که "نشان احترام عمیق" شما به ما بودهاست از شما تشکر میکنیم و متقابلاً احترام عمیق ما را نسبت به خودتان پذیرا باشید ؛ و امیدوار ایم یک بار هم که شده ، به جای
از لطفت ات متشکرم . به نظر من اشکالی ندارد که مسايل فنی هم به شکل عمومی و کامنت گذاری طرح شوند . اين گونه مراوده های متقابل به روشن شدن موضوع کمک می کند ، و نيز سبب استفاده ی ما از نظر ديگران می شود . ديگر اين که به ما ياد می دهد که اصلا چگونه بحث کنيم !
به کاظم عزيز
از اظهار لطف و توجه تو به اين يادداشت ها تشکر می کنم . اگر می گويم که کار ما «ژست» نيست ، به اين دليل است که ما واقعا در طی سال ها از بابت زباله جمع کنی و برگزاری تجمع و ... مانند اين ها ، بيشتر مسخره و شماتت شده ايم . فکر نمی کنم که کسی برای چنين «پاداش هايي» ژست بگيرد! با حرف تو کاملا موافقم که نبايد با اين کارها « احساس کنيم که وظيفه مان را انجام دادهايم .»
برای داشتن صعودی مشترک در کوههای خوزستان منتظر تماستان هستم.
پيروز باشيد و برفراز چکادهای بلند هيماليا
خوشحالم از حضور شما در اين مباحثه يا مجادله كه از نظر من فرق چنداني ندارند.
من كم خوزستان نيامدم بعد از اين هم فرصتي دست بدهد از دست نخواهم داد
خوشحال ميشوم صعود مشتركي داشته باشيم
آقای فريديان گرامی جواب آخرين کامنت شما را نکته به نکته به حضورتان ارايه مينمايم:
۱- از نظر من اين مکاتبات شما مباحثه نبود و مجادله بود
۲- من افشين شاهين زاده هستم. موسس اولين گروه کوهنوردی در اهواز.اگر خودم را معرفی نکردم برای این بود که احساس کردم حرفم بیش از نامم اهمیت دارد
۳- خوشحالم از اینکه شما شدت احترامتان به آقای محمدی را بیان کرده اید. من نیز در نوشته هایم نگفته ام که شما سخن نادرست یا ناسزایی گفته اید بلکه هنوز اعتقاد دارم این سخنان فنی تر از آن هستند که به صورت کامنت عمومی بیان شوند.
۴- از اینها که بگذریم باید بگویم که خوزستان برخلاف تصور رایج دارای کوههای بلند و زیبایی است. من به جرات میگویم که بلند ترین آبشار ایران با ارتفاع حدود ۱۸۵ متر در خوزستان واقع است. از شما دعوت میکنم برای دیدن کوههای ما هم بیایید.
باز هم سپاس از دقت و مهربانيتان
ژست نه؟
نمايش نه؟
پس چه؟
نكند باورتان شده كه شرط لازم و كافي براي بقاي نسل بزهاي ورجين علف پراكني است؟
من اگر چنين باوري داشتم نه فرصتهاي كوهنوردي كه تمام عمرم را به علف پراكني در ورجين ميپرداختم.
اين ژست نه تنها اشكالي ندارد بلكه به عنوان حداقل كار، به عنوان عذرخواهي به علت تجاوز هر روزه ما به حقوق ديگر شركاي كره خاكيمان خيلي هم خوب و لازم است.
البته اين هم لازم است كه ما كوهنوردان مواظب باشيم كه با اين ژست احساس نكنيم وظيفهمان را تمام و كمال انجام داده ايم چرا كه وظيفه ما بخصوص در جايگاه حقوقي نه سير كردن شكم گرسنگان كه پرداختن به كوهنوردي است.